عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

سارینا خانوم در شب یلدا 92...

سلام به دخترکم... سارینا جونم. هر سال ما برای شب یلدا در واقع ٢ تا مراسم داریم، یکی خونه عزیز اقدس و دیگری خونه بابا جونی شون. امسال عزیز اقدس مراسم شب یلدا رو یک شب زودتر برپا کرد و عکس های پایین مربوط می شه به این شب:   شب بعد که در واقع شب یلدا بود به خونه باباجونی شون رفتیم که همه جمع بودند و خیلی خوش گذشت، نکته خیلی جالب این شب مربوط می شه به بعد از شام . بعد از خوردن شام ، قستی از ظرف ها رو باباجونی به آشپزخانه برد و ما هم بعد از چند دقیقه برای شستن ظرف ها به سمت آشپزخانه رفتیم که ناگهان با این صحنه مواجه شدیم: بله مامان جان، با کلی ذوق و شوق، تند تند کاسه ه...
16 دی 1392

19 آذر 1392 و تولد بابا محمد...

سلام مامان جونم... امسال هم خدا رو شکر ١٩ آذر رسید .... تولد بابا محمد و البته تولد مامانی منیژه ...            اون شب رو خونه مامانی منیژه شون جمع بودیم و زندایی میترا برای بابا محمد و مامانی منیژه کیک پخته بود.   شب خوب و خاطره انگیزی بود، دستشون درد نکنه . زندایی میترا یک گلدان خوشگل و مامانی منیژه هم یک ژاکت بافت زیبا به بابا محمد هدیه دادند. والبته کادوی من و شما برای بابا  هم که دو ماه زودتر توسط خود بابا محمد خریداری شده بود یعنی در انتخاب که مرحله خییییییلی سختی هست، من و شما سهم عمده ای داشتیم.    ...
4 دی 1392
1